تبليغاتX
تمام نا تمام من ...
ازاد
 

آخر از دوباره گفتن به کجا میشود رسید

انگار طلسم همیشه بر لبان مرثیه گوی من تنید

بگذار و بگذر ز گفته های من    , از شکوه های من اما گلایه نکن (shekve)

سخت سوخته سینه ام از داغ دلهره

من لال می شوم تو ببین روزه ی دروغ بر زبان همه

سرد    , خسته    , بیگانه ام میان هجوم سراپا فریب فصل

از غریب زمانه   , از چند پیمانه مست

فصل تازه چند فصلی ست به تنم غریبه است

بر سطر های شیشه ای سنگ طعنه بزن   ,از وزن و قافیه اما دگر بهانه نگیر

آخر ان صدا به سکوت هیچ دل روانه نشد

گر ذره ای هنوز غریبه ای    , در  کوچه های خاکی شهر و دفترم

بیا که برایت به زبان دگر نوشته ام

که تمام درد من از دوباره گفتن و اقرار

همین کلام آخر است

که با زبان عاریه هم اینبار

آرام بگویمت ...

آآآآآی ...   گرفته دلم .!


اق/۱/ ۳

+ نوشته شده در  Wed 13 Jun 2007ساعت 8:33 PM  توسط ام.ام.دی صفار  | 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 28 May 2007ساعت 8:36 PM  توسط ام.ام.دی صفار  | 

 





Powered by WebGozar