دوباره از گفتنم عاصیم
همچون تویی که از شنیدنم
وقتیکه شب هنوز شب نبود و فکر خسته ام هنوز سکوت
می گذرم
با غل و زنجیر که به دست و پا سنگین است هنوز
دوباره اجبار بودنم...
من از نسل سکوت و سقوطم
اگر از جنس من نیستی
نباش!
بودنم در تبار غم ریشه کرده
من بازنده ی تبانی خدای خودم
شیطان میان ما بازیچه است...
+
نوشته شده در
Tue 1 Apr 2008ساعت
1:24 PM  توسط ام.ام.دی صفار
|