امروز از کنارم گذشتی
در ازدحام آن همه چشم های شلوغ
وقتی که خیابان همهمه بود و انگار کسی نبود
وقتی که خیس خورشید بودم و شاید غروب بود
همیشه میان این همه بودن تنها که غرق می شوم
زمان چون همیشه است
چون همیشه پست و همه چون هم
تنها تو نیستی
تویی که در نبود من مهربانتری
امروز چون همیشه بود
مثل تمام روزهایی که غرق و گمم
نه از جنس ساعتی - دقیقه ای که محو خودم
امروز نه رنگی به جنس ساعت صفر بود
نه طرحی به رنگ سایه سبز
امروز مثل همیشه بود
چون همیشه که صبح من لنگ ظهر بود و ظهرمن وقت شب
امروز مثل من بود
مثل تمام سالهایی که نه به ساعتش گله ای است و نه به ثانیه اش گلایه ای
امروز خود "من" بود
چون تمام روزهایی که در کنار تو جاریم و تو از عبور من بی خبری
و امروز ....
امروز نه یک ثانیه بیشتر روز بود و نه یک دقیقه بیشتر شب
امروز مثل گذشته بود
امروز را نوشتم فقط
چرا که برای خاطره بهانه کم است.
... یک لحظه به آخر حرف های من نخند ... !!!
نه .